![]() |
![]() |
|
|
سلام! فردا تولد پسرک منه!
ما همین امروز از سفر اومدیم و من چمدان ها رو همون جور باز نکرده گذاشتم زیر تخت تا سور و سات تولد گیگیل رو فراهم کنم. البته جشن تولدش خصوصی است و فکر نمی کنم آدم های زیادی رو دعوت کنم چون نه توانایی راه انداختن یک مهمونی پر سر و صدا رو دارم و نه امکاناتش رو. از طرف دیگه گیگیل هم ترجیح میده توی این روز رسما پادشاهی کنه و این براش بهتر از هر چیز دیگه ایه. خلاصه که یه خروار کار ریخته روی سرم و من نمی دونم کدومش رو انجام بدم. الان هم که دارم اینارو می نویسم نشسته وسط خونه و داره با اسباب بازی های سوغاتی آورده شده بازی می کنه. تقریبا از روزی که راه افتادیم روز تولدش رو به اطلاع همگان رسونده و البته پیش پیش کادوهاش رو هم گرفته. البته اینی که داره این کلمات رو می نویسه یک مامان سرخ شده توسط پسرشه. چون این جناب اینقدر توی این مسافرت آتیش سوزوند و زبون ریخت که نفس من بند اومد. ماجراها رو فکر کنم باید تکه تکه روایت کنم. چون در غیر این صورت زیادی طولانی میشن. حالا همه اینارو ول کنید و پسرک ۵ ساله من رو داشته باشید. پسرکی که وارد ۵ سالگی میشه و نصف دهه از عمرش می گذره. امیدوارم این نصف دهه به نصفه قرن و حتی بیش از اون تبدیل بشه. برم که هزار تا کار دارم. تازه هنوز واسه این وروجک کادو هم نخریدیم. قراره امروز عصر بریم سراغ کادو و گیگیل رو هم دوباره بسپریم به دست دایی جونش وقتی به داداشم گفتم بیا پیش گیگیل تا ما به کارهامون برسیم زیر چشمی یه نگاهی به گیگیل که داشت با تمام صورت به دایی جونش لبخند می زد انداخت و در کمال مظلومیت قبول کرد. گیگیل هم خوشحال از این اتفاق پرید بغل دایی جونش و ضمن حواله کردن یک ماچ آبدار بهش گفت: قول میدم پوستت رو نکنم. دلم برای همه تون تنگ شده بود. تا بعد درود و بدرود |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم مهر 1384ساعت 12:1 توسط مان جان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 |
| پیوندها |
|
دوشس کوشا اروند خاطرات لیمویی خرگوشک آهو کوچولو نوشته هایی برای پسرم پرستو حس قشنگ مادری |
|
RSS
|