![]() |
![]() |
|
|
سلام!!!
وای خدا چقدر دلم برای همگی تنگ شده بود. اول از همه بذارید از تمام دوستانی که نتونستم به وبلاگ هاشون سر بزنم و براشون پیغام بذارم عذرخواهی کنم. منو ببخشید. ما خوبیم و گرفتار. گیگیل هم خوبه و مثل همیشه به همون سبک و سیاق همیشگی ادامه میده. جدیدترین شاهکارش هم دیروز توی راه پله در گفتگو با آقای اسدی خلق کرد. آقای اسدی رو به من : می بینید خانوم! با این جمله سازی ها و ژست های بی منطق و احمقانه کل جامعه رو دچار اغتشاش کردن (منظورش شب های برره است) من: البته اینطور که شما می گین هم نیست. به نظرم اگر هم تقلیدی از طرف جامعه باشه مقطعیه. ماندگار نیست. زبان سیال تر از این حرفهاست که با یک سریال اون هم توی یک محدود زمانی کوتاه و مشخص دچار بحران بشه. آقای اسدی: نه خانم. مسئله جدی تر از این حرف هاست. یه سیاستی پشت این کار خوابیده (دارم کم کم به یاد دایی جون ناپلئون می افتم) من: بهرحال به نظر من خیلی هم فراگیر و اپیدمی نشده! گیگیل : هاااااااااااااا ای که گفتی ینی چه!!! من: آقای اسدی: گیگیل هم که طبق معمول: |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 2:9 توسط مان جان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 |
| پیوندها |
|
دوشس کوشا اروند خاطرات لیمویی خرگوشک آهو کوچولو نوشته هایی برای پسرم پرستو حس قشنگ مادری |
|
RSS
|